
تازه ترین زخم دلم قصه ی رفتن تو اِ
این روزا هر جا که میرم حرف شکستن تو اِ
مثل یه آینه سوت و کور شکستی و رها شدم
تبر شدم شکستمت اگر چه بی خدا شدم
حیف روزای رفته که بخاطرش خطر کنم
حیف روزای مونده که قراره بی تو سر کنم
خدا کنه تموم بشه قصه ی تلخ رفتنت
بیای و از یادم بره روزایی که شکستمت
تو سهم من نبودی و به قصه ها سپردمت
ولی به عشقمون قسم که تا خدا میبردمت
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
رفاقت تعطیل - نيست ياری تا بگويم راز خويش ناله پنهان كرده ام در ساز خويش.

+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
.jpg)
peyman-Dj Abed- Hamed Hakan - Ata Rahimi- AliCiViL- Amix


Ata Rahimi - Mehran Ahrari- ALiCiViL
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
خیلی دلم میخواد بنویسم اما این چندمین دفعه ای هست که مطلب مینویسم و و پشیمون میشم از نوشتن حتی یک کلمه !!! و دوباره پاک کردم همه نوشته هامو....
تصمیم دارم یه مدتی دور از شهر و خونه و آدمها باشم . برام دعا کنید وضعیت روحی مناسبی ندارم.
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
بر بالای این سنگ رسولان با خدایان پیمان بستند....
هم پیمانان این رسولان بر بالای این سنگ حاضر شوند و با رهبران و رسولان و خدایان پیمان بنددند....
پیمان عدالت و برابری ....
پیمان برادری و برابری....
تف بر این حاجیانی
که برای غیر از این حج کعبه میروند 
این مطلب نا تمام موند.... بر میگردم
+
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
سلام دوستان عزیزم عید نوروز و سال ۸۶ بر همه شما مبارک باشه و این سال رو با خوشی و خوبی آغاز بکنید.

بیاییم در آغاز یک روز و سال جدید ما هم خیلی چیز ها و رفتار ها رو در خودمون به نو کنیم و کمی مهربانتر از سال پیش سال جدید را آغاز کنیم.
به زودی یک خبر خوشحال کننده براتون دارم !!!
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 4:49 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
به امید خدا تصمیم دارم دوباره فعالیت ورزش ام رو شروع کنم . کونگ فو توا زندگی منه و بدون اون احساس میکنم یه چیزی تو زندگیم کم دارم..! به زودی کلاسهای آموزشی میزارم

+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
تو رفتی اما ستاره ات در آسمان تاریک من به همان زیبایی نخستین باقیست
نیمه شب پنجره اتاقم را باز میکنم و از پشت پنجره اتاق تاریکم تو را در آسمان خیالم می نگرم
آسمان خیالم صاف صاف است , دیگر ابری نیست که دیدگانم را از تماشای رویت محروم سازد
خانه ات چه روشن است ستاره عشق من
خانه ات در در نگاهم می درخشد به ناگاه آتش میگیرد و بی اختیار چشمانم پر از اشگ میشود , در دیدگانم گم میشوی , مردم چشمانم شعله میکشد و من میسوزم در میان شعله ها
بعد رفتنت هر روز هزاران بار سوختم و خاکستر شدم
, باد خاکسترم را به کوی ات آورد به تماشایت نشستم
تنم پوسید و گرد و غباری شدم , سوار بر باد بر آیینه اتاقت نشستم به صبحگاه با چشمانی خواب آلود جلوی آیینه ایستادی و دست مهربانت بر روی آیینه کشیدی تا تصویر نازنینت بر روی آیینه نشست محو تماشایت بودم و آن هنگام مرا نوازش می کردی

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
خدایا سلام . من امروز آمده ام تا با تو سخن گویم . امروز تمام غربتم را در پشت نگاه هایم پنهان
می سازم و به درگاهت می آیم چنان که تو هرگز متوجه غربت درون نگاهم نباشی با اینکه آگاه از همه
اسراری چون ترس از آن دارم غربت مرا درک کنی و غصه دار شوی به خاطر رنجهایی که در زندگی
داشتم.... ادامه دارد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
سلام به همه دوستان عزیز مدتی هست که مطلبی ننوشتم و امیدوارم دوستانی که به وبلاگ مراجعه کرده اند زیاد ناراحت نباشند . راستش مشکلات به حدی زیاد شده که آدم خودش هم یادش میره ... چه برسه به وبلاگ...
فراموشم نکنید... چون به زودی با دست پر می آم و جبران چند ماه گذشته رو میکنم.
ازدوستان عزیزی که نظر داده بودند ممنونم و سپاسگزار
بخش نظرات حتما برام پیغام بنویسید . فدای شما : علی
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
ا-یک پوشه یا فولدر در درایو c به نام FLEXLM بسازید حتی اگه تصمیم دارید مایا را در درایور دیگری غیر از c نصب کنید
2-در سی دی مایا پوشه کرک را بز کنید و دوفایل aw.dat و awkeygen.exe را در پوشه FXMLE که تازه در درایو c ساخته اید کپی کنید
3-اکنون نرم افزار مایا را نصب کنید
4- برای نصب مایا باید یک کارت شبکه بخرید ولی ما سر کامپیوتر شیره میمالیم و به جای خرید کارت شبکه مطابق پایین عمل کنید تا کامپیوتر رو گول بزنید
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 4:32 قبل از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
بلایا و مصائب دنیا بیشتر متوجه کسانی بوده است که یک گام فراتر از همنوعان خود قدم برداشته اند
در چنین حالتی حتی شکست های پی در پی لذت بخش خواهد بود و شیرین تر از همه رسیدن به آن هدف والا و برتر
انسانهایی که در زندگی اهداف بزرگی دارند و برای رسیدن به آن تلاش میکنند , شکست های سنگینی را نیز متحمل میشوند
پس اگر آماج حملات و دشواریهای زندگی قرار گرفتید بدانید که انسان بزرگ و والایی هستید و هرگز شکست را قبول نکنید
و همیشه امیدوار باشید که روزی قله های بلند افکار خود را فتح خواهید کرد
به امید روزی که اگر چه دور از هم , به یاد هم باشیم
لطفا نظر بدهید . مطمئن باشید یک دقیقه زمان زیادی برای نوشتن یک نظر نیست و مطمئن باشید برای نوشتن هر مطلب این وبلاگ کلی وقت و انرژی صرف شده است.شما هم با من شریک باشید
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
میروم تا عشق را مجنون کنم .
میروم تا با خیالت عشق بازیها کنم .
می روم تا از جنون رسوا شوم .
می روم تا بی نشانها تا که آنجا گم شوم .
می روم جایی که آنجا آتش است .
سقف و بامش را همه خاکستر است .
مرحم این دل بجز آتش چه است. ؟؟؟
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
کاش , آدمها همیشه یک رنگ و عاشق بودند .
کاش , ذره ای از محبت وجود خویش را , نثار عزیزان خویش میکردیم , قبل از آنکه بر سنگ مزار شان بنشینیم .
کاش به جای طناب دار , معنای راستین عشق را بر دروازه های شهرمان آویزان میکردیم
کاش , دست هیچ انسانی به گدایی , بر کسی باز نمیشد . و یا دیگران کمی کرامت در گوهر وجودشان بود .
کاش از مستی شراب , لب یار , می نوشتیم و قلم , از فرط مستی می شکست .
کاش و هزاران ای کاش دیگر... کاش , کمی مهربانی را بر دیگران , هدیه میکردیم .
نظر شما چیست ؟ اگر هم نظری ندارید . کاش به دیوانگی من نمیخندیدی ...!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
با سلام به همه دوستان عزیزم .
این اواخر سعی میکردم هر جوری هست مشکل دوستان رو برای عبور از فیلتر رفع بکنم که شکر خدا با معرفی بهترین و کم هجمترین و کاراترین نرم افزار موفق شدم . و همه نوشته هایی که مربوط به معرفی لیست پروکسی بود را از وبلاگ حذف کردم . از همه عزیزانی که نظر داده بدند هم تشکر می کنم .
از فردا دیگر میرم تو بحث های وبلاگم .
هر کس هر نرم افزاری رو خواست میتونه در بخش نظرات مطرح بکنه ۳ سوت براتون حاضر میکنم برای دانلود .
عید قربان بر همه عزیزان مبارک باشه و امیدوارم هر کس در این روز نه به فکر قربانی کردن گوسفندان بیچاره .......... بلکه به فکر قربانی کردن نفس خویش باشند هر چند هم اندک باشد .
التماس دعا ........ یا علی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 5:59 قبل از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
خنده های تلخ و شیرین
آنقدر در زندگی غریب بودم که حتی یک بار در زندگی خندیدن واقعی را تجربه نکردم و آنروز که در برابرت خندیدم ... پرسیدی : چی شده ؟ ....اتفاقی افتاده ؟ ... کسی طوریش شده ؟ ....
آنروز فهمیدم خنده هایم خیلی غریب اند
راز خنده ام را پنهان ساختم ....!!!
وقتی در برابرت ایستادم خودم را در چشمانت دیدم حتی آنجا نیز غریب و تنها بودم ... و از تنهایی خود لذت میبرم چون در دیدگان تو جای دارم .
کاش راز خنده هایت را میفهمیدم کاش میفهمیدم پشت این خنده های شیرین در کمین کدامین فرهادی .....
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 4:26 قبل از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
خدايي كه در ذهن جاي گيرد خداي نیست . هرگز نمي پرستم آن بتي را كه شما در ذهن و خيال خويش پرور انده ايد .
و تو كه خود را عارف به خداي ميداني تمام عرفانت بر باد دهم همين حال و چنين نمودم خداي شما آنقدر كوچك و ناچيز هست كه در ذهن و خيال شما و دل شما جاي گيرد خداي شما خدايي هست كه بر شما عذاب و آتش و باغ و گلستان مهيا كرده است و شما در آرزوي آن خداي خيالي به سر ميبريد و او را نوكري ميپنداريد كه در حال تدارك باغ و بستان برا ي شما هست و خداي من نه در خيال گنجد و نه در انديشه تو ....
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
دوست عزيز خواهش ميكنم اگر الان حوصله نداريد اين متن را ذخيره كنيد و بعدا با حوصله بخوانيد و حتما نظر یادتون نره
بنام او كه همه از اوييم و او در ميان نيست
بنام او كه همه گويندگان از او ميگويند و او همچنان در ميان نيست
بنام او كه همه حاضرين او را خوانند و او خود غايب است
بنام تو و بنام من
بنام همه زيباييها
بنام روشني ها و پاكيها
بنام تو و خانه دل ، كه آرزوي طواف اين خانه در دل دارم
!!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 9:51 قبل از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
داستان تولد من
در شب شهريوري مادر به شوق ما نشست
كاو پدر را شيطنتها كرد و در پيشش نشست
خانه را خلوت بديد و آتش عشقش فزود
آتشي افتاد آنشب در وجودش خانه را گرمي فزود
اژدهاي نفس شد بيدار و چون گرمي نمود
پيرهن را پاره كرد و سينه ها عريان نمود
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
آنرا كه كر باشد هزار سال بر او فرياد بر آوري ، گلو پاره كني ،از ميان جان نعره زني از جاي خويش نجنبد. حال آنكه به اشارت انگشتي مقصود در يابد همان لحظه.راهنماي ايشان را بايد صبور باشد تا به مقصد رساند ، همچنان محمد (ص) كه بود.
آنرا كه كور باشد هزاران مشعل روشنتر از خورشيد به دست ايشان دهي و راه از بيراهه بر او آشكار سازي ، اول قدم كه بردارد در چاه افتد بي شك....ميبايست دست ايشان بر گيري و همراهي وي نمايي تا مقصد ، و گر ايشان را دنباله روي خويش سازي و دستش نگيري چون اندكي فاصله افتد در چاه فرو رود به بيراهه رود... آنچنان كه خضر با موسي كرد...!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
چون در كيسه اي سيم و زر باشد آن كيسه مهم باشد و چون بر عيال و فرزندسفارش سيم و رز كنند گويند مراقب كيسه باشيد ، نگويند مواظبت سيم و زر كنيد
عيسي و موسي و محمد همچونان كيسه بودند و گر عزيز بودند و محترم بودند از آن سيم و زر و گوهري هست كه در وجود ايشان بود و آن مهر خداي وند بود بي واسطه.
وحال كيسه وجود خويش مي نگرم و هزاران هزار خورشيد ميبينم كه پرتو افكني كنند بر خلق و الا كيسه بر نامحرمان نگشايم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
کوزه گری چون کوزه سازد و در کوره نگذارد آن گل کوزه نگردد . گلی بیش نباشد
چون در کوره گذاری و گرمش سازی نه چنان که بسوزد آنگاه کوزه گردد . پخته گردد و محکم گردد چون گرما متناسب آن حال نباشد بسوزاند و گر کاستی در آن باشد باز همان گل بماند که بود
حال چون گرما مناسب باشد کوزه ای گردد و آبها در خود جای دهد , خنک , و دلها خنک سازد
حال آن کوزه گر و کوزه منم و سخن من چونان آب باشد که دلها خنک سازد و سردی نکند
تا تشنه نگردی بر کوزه و هر آنچه درآنست اعتنایی نکنی , این بی اعتنایی از آن باشد که گرمی ندیدی و خام باشی
سایه ها را جهل و نا آگاهی ها بدان و اکنون برخیز و در پیشگاه آفتاب بایست به خضوع تا پخته گردی و سایه ها رها سازی و روشنایی ها و فراخی ها ببینی و بر کوزه و اندرونش محتاج گردی , در پی آب روانه گردی و از بیابانها دوری کنی و آبادیها بجویی در پی آن آب
این نیاز از نوعی دگر باشد , که تو را غنی سازد و مرا آرزوی جز این نباشد که تو بی نیاز گردی
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
دورنگی و دوگانگی در توست چون خواهی به یگانگی رسی یکی شو
دویی رها کن و یکی باش که هزار بیش هستی
کثرت در وحدانیت را ه نیابد و ظلمت و تاریکی را نشاید که در نور راه یابد
چو خواهی به نور رسی ظلمت رها کن وجود خویش را پاک ساز و تاریکی های خویش رها کن
در تاریکی ظلمات نشسته در پی نور و روشنایی هستی؟
بر قصر نشسته در پی خدایی؟
چنان کسی که شتر گم کرده و بر پشت بام می جوید , که شتر مرا اینجا ندیدید؟..!!!!
که هزار سال چنین بجویی و هیچ نیابی.......!!!
من آفتابم و هیچ کس را یارای این نباشد در آفتاب بنگرد...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
چون خواهی به روشنایی و باغ و بستان و گلستان وارد شوی دل خوش می داری و شوق در تو پدید آید. گشادی روی دهد و چون خواهی به تاریکی و ظلمات وارد شوی در تو خوف و ترس پدید آید و ترس وجودت را فرا گیرد.
چون یاد خدای می کنم , مست از عشقش می شوم . گویی جان از تنم می خواهد پرواز کند . کنده شود و به او پیوندد....!!!
بی گمان روزی به شوق این , جان از تنم بیرون شود. و من و تو ما بشویم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
من در آغوشت مهر ورزی می کردم و ناز میکشیدم و تو نا آگاهانه مشغول هوس خویش بودی و هیچ خبر نداشتی در پس این چه راز هاست .
من از وجود تو لذت عشق ورزیدن را یاد میگرفتم و تو از وجود من تنها آتش هوس خویش را شعله ور می ساختی .
من در وجودت پاکی و و در چشمانت نور را یافتم و بدان رسیدم و لذت بردم و تو در شعله های هوس خویش می سوختی ....
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
خدایا در اول خلقتم بر من آموختی هر آنچه را که بدان نیاز داشتم چون نام حیوانات و دیوان و غولان و همه و همه ...
اکنون سوالی دارم پروردگارا
خدایا به رسم بزرگواری و خدایی بر من بگوی زنان را از چه آفریدی ؟ این موجود را از چه آفریدی که همیشه نگاه های بی قرار مرد به دنبال اوست.
ناز صدایش خستگی و ناتوانی را را در وجود مرد به شادی و شعف تبدیل سازد... جنس زنان از چیست ؟
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
امروز از خیابان رد می شدم مردی دیدم کوتاه قد با عصایی به دست و قیافه ای زشت که آب دهانش بی اختیار از دهان سرازیر می شد و بر روی زمین میریخت و صدای سگان از او بیرون می آمد. دقت که کردم دیدم نمی تواند حرف بزند و چون می خواهد کلمه ای بر زبان بیاورد چنین صدایی ( صدای سک ) از دهان او خارج می شود .
بی اختیار حالم بد شد و وسط خیابان سرم گیج رفت و چند لحظه ای دستانم را بر روی سرم گذاشتم و همانجا کنار دیوار نشستم , چند دقیقه ای به همین شکل بودم و به زحمت سعی کردم خودم رو آرام بکنم . در این حال و هوا حالتی بس عجیب برمن روی داد و نگاه خود را به آسمانها دوختم و دستان خود را به در گاه پروردگار بلند کرده و در دل زمزمه میکردم.
واقعیت های زیادی برایم آشکار شد که بعد از اینکه به خونه اومدم چند تایی از آنها را در دفترم نوشتم...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 1:58 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
سلام به همه عزیزان من هنوزم نمی تونم آنلاین بشم.
۱ : از عزیزانی که نظر داده بودند تشکر می کنم
۲: روز مادر رو بر همه مادران تبریک میگم و آرزوی خوشبختی و سر بلندی برای همه عزیزان دارم
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 1:52 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|
بر من حکایت مردگان نکنید و حدیت دیگران مگویید که
مرا حدیث من می بایست گفتنمرا عادت بر این نباشد که سخن مرده گان بگویم بر تو
آنچه فلان ابن فلان فرموده ، تو را چه ؟
تو چه برای گفتن داری ؟ اکنون سر صحبت باز کن تا بگویم مقام و منزلتت چیست
می گوید تو مغروری حال آنکه من دلسوز عالم هستم
به چه مغرور باشم؟ به ضعف خویش ؟ یا به نیاز خویشتن ؟ که این را سگان شهر نیز داشته باشند
حال آنکه آن سگان از من و تو بهتر باشند نزد پروردگار . که پاسبانی از خانه می کنند بی هیچ طمع . من و تو را طمع بسیار باشد در آنچه میکنیم
دوستان عزیز مدتی شاید نتونم آنلان بشم تلفن ام یکطرفه شد امروز
منتظرم باشد و فراموشم نکنید ... دوستدار شما : علی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط -=( Dj_ALiCiViL )=-
|